عماد الدين حسن بن علي الطبري ( مترجم : عبد الملك بن اسحاق بن فتحان واعظ قمى )

67

اخبار و احاديث و حكايات در فضائل اهل بيت ( ع ) ( فارسي )

او بعضي صحابه سخني چند بگفتند . پيغمبر صلّى الله عليه وآله گفت : به من رسيد كه شما گفتيد آنچه گفتيد در حقّ اسامه ، و او دوست داشته‌ترين مردمان است به نزديك من . و او گفت : عن ابن عمر : أنّ رسول الله صلى الله عليه و سلم بَعَث بعثاً و أمّر عليهم أسامة بن زيد فطعن النّاس في أمارته ، فقام بها رسول الله فقال : إن تطعنوا فيأمارته فقد كنتم تطعنون في أمارة أبيه من قبل و أيمُ الله لقد كان خليقاً للامارة و إن كان من أحب الناس إليّ و إنّ هذا لَمِن أحبِّ الناس إليّ بعده [ نك : بخارى : 4 / 213 ] . يعني : روايت است از عبداللّه عمر كه رسول خدا صلّى الله عليه وآله يك باري لشكر فرستاد به جايي و اسامه زيد را امير آن لشكر كرد . مردمان در اميري وي طعنه زدند . پيغمبر صلّى الله عليه وآله شنيد و گفت : اگر شما طعنه ميزنيد بر اميري وي ، به حقيقت كه شما پيش از وي طعنه زديد در حقّ پدر وي . به حقّ خدا اگر چه او سزاوار اميري بود ، و اگر چه دوست‌ترين مردم به نزديك من ، و به درستي كه اين شخص دوست‌ترين مردمان است پس از او به نزديك من . بخاري و مسلم قشيري و جوزقي و شهرستاني صاحب ملل نحل آورده‌اند كه : رسول صلّى الله عليه وآله جمله صحابه را در لشكر اسامه كرده بود تا به طلحه و زبير و سعد و سعيد و عبدالرّحمن عوف و ايشان تهاون و تقاعد مينمودند ، و زيد اسامه ، شحنه به شهر فرستاد و ايشان را به زور ميآورد و به طرد و ضرب و شتم لشكر را بيرون ميكرد . چون رسول صلّى الله عليه وآله متوفّي شد ، ديگر باره به شهرآمدند ، و ميان علما مشهور است كه رسول به ابوبكر و عمر گفت : نه من به شما گفتم كه در لشكر اسامة بن زيد برويد ؟ ايشان اقامه عذري كردند كه : يا رسول اللّه ! ما نميخواستيم كه خبر تو [ 32 ] از شترسواران پرسيد ، و دل ما اين طاقت ندارد كه مستخبر خبر صحّت تو از صادر و وارد شنود . بدين سبب رجوع كرديم از لشكر او ، و رسول ساعةً